زنجیر بسته…
زبان، محکوم به سکوت
نیم سگِ گله و نصفِ برّه
به گوشِ خر، یاسین خواندم
انگار سقوط کردم به تهِ درّه
این حیوانِ ناطق، زبان نمیداند
عادت شده بودن به برده
شورش کردن علیه مردم
حال چرا عذرخواهی کرده؟
اینان همه کور هستند و لال
مشتی ابله و سیمای پتیاره
اینان شبیهِ آدمی نیستند
نمیدانم فرار کردهاند از
کدامین سیاره
_طَمومْ