در این جهان سیاه و سفید ، در این سرزمین مملو از نَم و باران من خود را وقف ندیدن کردم ؛ خود را وقف نشنیدن کردم .
من ماهیت خود را به فراموشی سپردم و خلاف رفتارهای پنهانیام - احساسات خود را بروز میدهم .
شاید من بِمُردَم که نمیتوانم آنچیزی باشم که در من رشد کرده و احراز هویت شده ، هویت من پنهان شده بگونهای که من را کسی دگر نمیشناسد.
این پیوند عجیب میان تفکراتم ، نوشتههایم مرا به کورسوی مرگ و در همان وضع به خودکشی سوق میدهد ؛ براستی راهحل پایان این از هم گسیختگی خودکشیست؟
_طَمومْ
برچسبها :